صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۳۰۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یک حباب قلزم توحید بیاکلیل ست هیچ موجی بیصدای شهپر جبریل نیست زیر دیوار گرانجانی نمانند اهل دل کعبه را بیم خرابی از سپاه فیل نیست تحفه عاشق نگاهان دیده حیران بس است هیچ دستاویز سایل را به از زنبیل نیست به که از پشت پدر راه فنا گیریم پیش مهلت ده روزه ما قابل تحویل نیست چاره وارستگی از خلق، ترک صحبت است قطع افیون را علاجی بهتر از تقلیل نیست بینگاه گرم نبود گوشه ابروی او هرگز این محراب عالمسوز بیقندیل نیست لازم عشق است بخت تیره و روز سیاه نیل چشم زخم یوسف غیر رود نیل نیست میزند بر قلب گردون آه درد آلود ما پشه ما را محابا از شکوه فیل نیست در خرابات مغان صائب لب دعوی ببند صحبت حال است اینجا، جای قال وقیل نیست