صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۲۹۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
روزی دل جز شکست از یار شوخ و شنگ نیست قسمت دیوانه از طفلان به غیر از سنگ نیست تا نفس چون گردبادم هست، جولان میزنم دشت پیمای جنون، پا بسته فرسنگ نیست چند حرف سخت در کار دل نازک کنی؟ آخرای بیرحم، جان شیشهای از سنگ نیست خارخار آشیان را گر ز دل بیرون کنند چاردیوار قفس بر عندلیبان تنگ نیست صائب ار ذوق تماشا گرد دل میگرددت هیچ دامی همچو دام طره شبرنگ نیست