صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۲۷۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
فکر جانسوز مرا یک نقطه بیانداز نیست یک سپند بزم من بیشعله آواز نیست در سر کویی که من بر اطلس خون میتپم خضر اگر آید، در فیض شهادت باز نیست ذره و خورشید گلبانگ اناالحق میزنند نغمه بیگانهای در پرده این ساز نیست من که نتوانم ز سستی بال خود را جمع کرد ماه عید من به غیر از ناخن شهباز نیست مال دنیا سیرچشمان را نگردد پای بند شهد، زنبور عسل را مانع پرواز نیست پرده داری میکند رنگ رخ معشوق را چون شراب لعل، خون عاشقان غماز نیست نیست صائب دلنشین خاطر مشکل پسند مصرعی کان تیر روی ترکش اعجاز نیست