صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۱۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شمع را بالین پر، بال و پر پروانه است بستر آسودگی خاکستر پروانه است از سپرداری است عاجز گر چه دست رعشه دار شمع را دست حمایت شهپر پروانه است گرم برخور با هواداران که حسن شمع را نیل چشم زخم از خاکستر پروانه است این ز آتش میگریزد وان بر آتش میزند شیر با آن زهره داغ جوهر پروانه است میکند خورشید تابان ذره را اکسیر عشق گریه شمع از فروغ منظر پروانه است نیست فکر عاشق سرگشته آن بیباک را ورنه شمع از هر شراری رهبر پروانه است پایه عشق گرانقدرست بالاتر ز حسن شمع با آن سرکشی زیر پر پروانه است نیست از سو محبت بلبلان را بهرهای این شراب آتشین در ساغر پروانه است نیست پروا عاشقان را از نگاه تلخ یار دود خشک شمع، ریحانتر پروانه است حسن، فیض آب خضر از عشق صائب میبرد بخت سبز شمع از چشمتر پروانه است