صائب تبریزی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۱۱۰۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
تاک بالا دست من بیعت به طوبی بسته است خوشهام عقد اخوت با ثریا بسته است در تجرد، رشته واری از تعلق سهل نیست سد آهن سوزنی در راه عیسی بسته است جنگ دارد گوشه گیری و بلند آوازگی تهمت عزلت به خود بیهوده عنقا بسته است شور محشر صحبت ما را نمیپاشد ز هم موج میشیرازه جمعیت ما بسته است نعل حرصش از تردد روز و شب در آتش است هر که چون خورشید صائب دل به دنیا بسته است