واژه جو

شیخ البحر

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شیخ البحر. [ ش َ خُل ْ ب َ ] (ع اِ مرکب ) سمک الیهود. شیخ الیهودی . دجونح . بل مرین . فوقی . (یادداشت مؤلف ). حیوانیست دریائی . و نیز رجوع به ترکیب شیح البحری ذیل شیح و تحفه ٔ حکیم مؤمن شود.

معنی شیخ البحر | واژه جو