واژه جو

شکسته

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

ریز، آش‌ولاش، خردوخمیر، ازهم پاشیده، داغان، متلاشی، ریزریز، قیمه، قیمه‌قیمه، تکه‌تکه خلال (شده)، خردشده، خردوریز، ساطوری منفجر، شکافته

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی شکسته | واژه جو