واژه جو

شه کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شه کردن . [ ش َه ْ ک َ دَ ] (مص مرکب ) این ترکیب در شعر زیر از مسعودسعد آمده است به معنی کیش کردن و گفتن «شه » یا «شه شه » : بشاه او مرا دشمن اندرسپرد نکو دید خود را و ابله نبود که او آب و باد مرادر جهان همه ساله جز خاک و جز کَه نبود موجه شمرد او حدیث مرا به ایزد که هرگز موجه نبود چو شطرنج بازان وغائی نکرد مرا گفت هین شه کن و شه نبود. ؟

معنی شه کردن | واژه جو