شش انداز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش اَ) (ص فا.) = شش اندازه:<BR>۱- کسی که شش بجول بازی کند.<BR>۲- کسی که نرد بازد، نراد.<BR>۳- کسی که شش گوی الوان مدور از چوب یا غیر آن به هر دو دست بگیرد و بر هر دستی سه عدد، در هوا اندازد و گیرد بطوری که هیچ یک زمین نیفتد و پیوسته چهار عدد آن در هوا باشد.<BR>۴- ماه شب چهارده، بدر.<BR>۵- نوعی خورش که از تخم مرغ با پیاز ترتیب دهند.<br>