واژه جو

شروسک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شروسک . [ ] (اِخ ) بنا به نوشته ٔ تاریخ جریر جد دوم منوچهر. در مجمل التواریخ آمده (ص ٢٧) : «در تاریخ جریر نسب وی چنین گوید: منوچهربن مفسجربن وترک بن شروسک بن ایراک ...».

معنی شروسک | واژه جو