شراک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ش) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- بند کفش از دوال. ج. شِرُک.<BR>۲- گیاه خشک باران رسیده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ش) [ ع. ] (اِ.) ۱- بند کفش از دوال. ج. شِرُک. ۲- گیاه خشک باران رسیده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شراک . [ ش ِ ] (ع اِ) بند کفش از دوال . ج، شُرُک، اَشرُک (منتهی الارب ). بند نعل پا و آن در قلت مثل است . (از اقرب الموارد).دوال نعلینی که بر عرض آن باشد. (غیاث اللغات ). بندنعل . بند نعلین . دوال نعلین . دوال کفش : بجست و جوی و تکاپوی کار من ابلیس هزار نعلین را بیش بردریده شراک . سوزنی . ◄ گیاه خشک باران رسیده . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ قطعه و پاره ای از مرتع. (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). پاره ای از گیاه خشک باران رسیده . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ◄ (مص ) مشارکة.(از ناظم الاطباء). رجوع به مشارکة شود.