شخاییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ دَ) (مص م.)<BR>۱- خراشیدن.<BR>۲- خلانیدن، فرو کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ دَ) (مص م.) ۱- خراشیدن. ۲- خلانیدن، فرو کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شخاییدن . [ ش َ دَ ] (مص ) ریش کردن . خلانیدن . خراشیدن . (برهان ). ریش کردن . (از فرهنگ رشیدی ). ریش کردن . خلیدن . (فرهنگ سروری ). به دندان ریش کردن . (صحاح الفرس ) : سواران خفته و این اسب بر سرْشان همی تازد که نه کس را بکوبد سر نه کس را روی بشْخاید. ناصرخسرو.