شتر گاو پلنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. پَ لَ)(اِمر.)<BR>۱- زرافه.<BR>۲- کنایه از: ناهماهنگی و بی تناسبی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. پَ لَ)(اِمر.) ۱- زرافه. ۲- کنایه از: ناهماهنگی و بی تناسبی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شترگاوپلنگ . [ ش ُ ت ُ وْ پ َ ل َ ] (اِ مرکب ) به معنی اشترگاو و شترگاو که همان زرافه است . گاوپلنگ . حیوانی است افریقایی که به قدر استر است، پایش مثل پای گاو، و سم دارد و گردنش مثل شتر بلند و رنگ بدنش مثل بدن پلنگ خط و خالی است و نام عربیش زرافه است . (فرهنگ نظام ) : از یک طرفی مجلس ما شیک و قشنگ وز یک طرفی عرصه به ملّیون تنگ قانون و حکومت نظامی و فشار این است حکومت شترگاوپلنگ . فرخی یزدی . مِنضَحَة. (منتهی الارب ). و رجوع به زرافه و شترگاو و اشترگاو و اشترگاوپلنگ شود. ◄ نام یکی از مهره های شطرنج کبیر. (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کنایه از هر چیز نامتناسب و غیرمتجانس با هم باشد.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی