شتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- برگشتگی پلک چشم.<BR>۲- فروهشتگی پلک پایین.<BR>۳- انقطاع، بریدگی، انشقاق (لب زیرین و غیره).<BR>۴- عیب، نقص.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- برگشتگی پلک چشم. ۲- فروهشتگی پلک پایین. ۳- انقطاع، بریدگی، انشقاق (لب زیرین و غیره). ۴- عیب، نقص.
(شُ تُ) [ په. ] (اِ.) پستانداری است نشخوارکننده از گروه سم داران بدون شاخ با پاهایی که دو انگشت دارد. این حیوان در برابر گرما و تشنگی بسیار مقاوم است. ؛ ~دیدی، ندیدی سفارش به کتمان راز. ~ ؛ ~سواری دولا دولا نمیشه کنایه از: تلاش بیهوده برای پنهان کاری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شتر. [ ش َ ] (ع مص ) بریدن . (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات ). ◄ پلک چشم برگشتن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (از قاموس ). ◄ مجروح کردن . (از اقرب الموارد). خسته کردن و (رنجاندن ). (از منتهی الارب ). ◄ پاره نمودن جامه . (از اقرب الموارد). ◄ برگردیدن پلک چشم از بالا و پائین . ◄ دشنام دادن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شتر. [ ش َ ] (اِ) کناره و گوشه . (برهان ) (غیاث اللغات ) (انجمن آرا) (آنندراج ). کنار. (فرهنگ جهانگیری ). ◄ (هندی، اِ) مأخوذ ازهندی به معنی دشمن . (از برهان ) (از ناظم الاطباء).
شتر. [ ش َ ] (ع اِ) در نزد علماء عروض خَرْم بعد از قبض در مفاعیلن است . چنانچه ثَرْم، خَرْم بعد از قبض در فعولن باشد کذا فی بعض الرسائل العربی . پس بعد از شتر از مفاعیلن، فاعلن باقی ماند و جزئی را که شتر در آن بکار برده شده اَشْتَرنامند بنابراین کلام صاحب عنوان الشرف که گفته شتر اجتماع خرم و قبض است، محمول بر این معنی باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ). نوعی از تصرف عروض در بحر هزج که بدان تصرف مفاعیلن را مفاعلن سازند. (غیاث اللغات ).