شبرو
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. رُ) (ص فا. اِ.)<BR>۱- کسی که در شب راه برود یا سفر کند.<BR>۲- اسبی که در شب خوب بدود.<BR>۳- شب زنده دار، پارسا.۴ - عسس، داروغه.<BR>۵- راه زن، دزد.<BR>۶- عیار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. رُ) (ص فا. اِ.) ۱- کسی که در شب راه برود یا سفر کند. ۲- اسبی که در شب خوب بدود. ۳- شب زنده دار، پارسا.۴ - عسس، داروغه. ۵- راه زن، دزد. ۶- عیار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شبرو. [ ش َ رَ / رُ ] (نف مرکب، اِمرکب ) او که در شب رود. رونده در شب . کسی که در شب راه رود. (از فرهنگ نظام ). که هنگام تاریک شدن جهان پس از غروب خورشید در حرکت و رفتار آید : آوازه ٔ رحیل شنیدم به صبحگاه با شبروان دواسبه دویدم به صبحگاه . خاقانی . ◄ سالک و پارسا. (ناظم الاطباء). در اصطلاح سالکان، کنایت از سالک شب خیز و بیدار است . (کشاف اصطلاحات الفنون ص ١٥٥٩). کنایه از شب بیداران و سالکان باشد. (برهان قاطع) (انجمن آرا) : شبروان چون کرم شب تابند صحرایی همه خفتگان چون کرم قز زنده به زندان آمده . خاقانی . ◄ عسس .(ناظم الاطباء). ◄ عیار. ◄ دزد. (فرهنگ نظام ) (ناظم الاطباء) : خدایا تو شبرو به آتش مسوز که ره میزند سیستانی به روز. سعدی . شبروان را آشناییهاست بامیر عسس . حافظ. و رجوع به شبروان شود. ◄ اسب تندروی که در شب تاریک نیک رود. (ناظم الاطباء).
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی