واژه جو

شب شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شب شدن . [ ش َ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) فرارسیدن شب . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کنایه از آخر شدن ایام جوانی است . (بهار عجم ) : شب شد دگر که تنگ غمت را ببر کشم چون مرغ پرشکسته سری زیر پر کشم . قدری شیرازی .

معنی شب شدن | واژه جو