شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۷۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در آ با ما درین دریا و خوش بنشین به چشم ما به عین ما نظر میکن ببین ما را درین دریا اگر موج است اگر قطره به عین ما همه آبست اگر تو آبرو جوئی بجو از آبروی ما بهشت جاودان ما سرابستان میخانه هوای جنت ار داری درآ در جنت الماوی به نور آفتاب او همه عالم منور شد نگر در ذره روشن که خورشیدیست مه سیما اگر گوئی کرم فرما مرا نامی نشانی ده نشان و نام را بگذار و میجو جای آن بیجا بلا بالا گرفت امروز از آن بالا که میدانی چه خوش باشد بلای ما اگر باشد از آن بالا حریف نعمت الله شو که یار رند سرمست است به نور او نظر میکن ببین یکتای بیهمتا