شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۷۱۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
این و آن بود جمله آن گردید این چنین بود آن چنان گردید باز علم بدیع میخوانیم این معانی از آن بیان گردید هر که در صحبتم دمی بنشست محرم راز عاشقان گردید در مقامی که جان نمیگنجد گرد آنجا کجا توان گردید وانکه چون ما فتاد در دریا قطرهای بحر بیکران گردید هر که دل را به دلبری بسپرد مونس جان دلبران گردید نعمت الله پیر عارف بود این زمان باز نوجوان گردید