شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۶۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عین دریائیم و دریا عین ما نیست ما را ابتدا و انتها بر در میخانه مست افتادهایم خانه ما خوشتر از هر دو سرا بینوایان خوش نوائی یافتند بینوا شو گر همی خوانی نوا گفته مستانه ما را بخوان عاشقانه خوش سرودی میسرا دردمندیم و دوا درد دلست درد ما همدرد ما داند دوا سر به پای خم میافتادهایم بیحجابای عاشق عارف بیا در طریقت خرقهای پوشیدهایم دست ما و دامن آل عبا نعمت الله ساقی و ما رند و مست گو بیا یاری که دارد ذوق ما