شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۶۹۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عقل ناقص به کار میناید صحبت او مرا نمیباید سخنش اعتبار نتوان کرد زانکه بر قول خود نمیپاید هر زمان قصه دگر خواند هر دم انکامهای بیاراید آبرو را به خاک ره ریزد به لب خشک باده پیماید چون که از شوق عشق بیخبرست لاجرم دوستی نمیشاید نفی سید کند ولی به خیال آن خیالش به خواب بنماید سیدی عاشقی بجو که تمام جانت از ذوق او بیاساید