شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۶۸۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ساقی ما به ما کرم فرمود در میخانه را به ما بگشود جام گیتی نما به دور آورد میمیخانه را به ما پیمود گر یکی ور هزار جام گرفت وجه خاصی به هر یکی بنمود آتش عشق او بسوخت مرا خوش بود آتشی چنین بیدود در مقامی که جسم و جان نبود بود و نابود خود نخواهد بود این چنین گفتههای مستانه در جهان خود که گفت یا که شنود نفسی باش همدم سید تا بیابی ازین نفس مقصود