شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۸۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چشم ما عین ما به ما بیند هم به نور خدا، خدا بیند دیده ما ندیده غیری را غیر چون نیست او که را بیند هر که خودبین بود نبیند او زانکه خودبین همه خطا بیند هر که با ما نشست در دریا عین ما آشنای ما بیند عارفی کو جمال او را دید دیده باشد به او چو وا بیند دردمندی که درد مینوشد هم از آن درد دل دوا بیند به خرابات رندی ار آید سید مست دو سرا بیند