شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۶۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گفتم به خواب بینم گفتا خیال باشد گفتم رسم به وصلت گفتا محال باشد گفتم که در خرابات خواهم که بار یابم گفتا اگر درآئی آنجا مجال باشد سرچشمه حیاتست، ما خضر وقت خویشیم در جام ما همیشه آب زلال باشد شادی روی ساقی، ما میمدام نوشیم بر غیر اگر حرام است بر ما حلال باشد گر عاقلی بگوید عقل تو گشت ناقص نقصان عاقل آن است ما را کمال باشد از آفتاب حسنش شد عالمی منور ما روشنیم از وی او بیزوال باشد نقش خیال بگذار نقاش را طلب کن جز عین نعمت الله نقش خیال باشد