واژه جو

شاه لیمو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شاه لیمو. (اِ مرکب ) لیموی خوش ترکیب خوشبوی، میخوش، که در لار فارس و خبیص کرمان بهم میرسد. (بهار عجم ) (آنندراج ) : جز بشاهی نشود فطرت فقرم قانع شاه لیمو شکند حدت صفرای مرا. تأثیر.

معنی شاه لیمو | واژه جو