واژه جو

شانه کاری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شانه کاری . [ ن َ / ن ِ ] (حامص مرکب ) کنایه از درآویختن به کسی باشد یعنی با آن شخص در مقام زد و خورد درآید. (برهان قاطع). درآویختن هر چیز عموماً و درآویختن با کسی تا آن شخص در مقام زد و خورد آید خصوصاً. (بهار عجم ) (آنندراج ) : کمال ار سر ندارد باتو زلفش مشو درهم که آن از شانه کاری است . کمال اسماعیل (از بهار عجم ).

معنی شانه کاری | واژه جو