واژه جو

شام شکستن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شام شکستن . [ ش ِ ک َ ت َ] (مص مرکب ) شام خوردن . (ناظم الاطباء) : زلفت شکست و پاره ٔ سودا گرفته ایم شب گیر میکند همه کس شام چون شکست . خواجه ٔ آصفی (از آنندراج ). در زلف چین فکند و مرا دل ز دست برد چون شام بشکند سفری یار میکند. میرزا زکی (از آنندراج ).

معنی شام شکستن | واژه جو