شاشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاشی . (اِخ ) موسی بن ابی العباس . وی از شاش نبوده بلکه از هرات بوده است . (عیون الانباء ج ١ ص ١٥٥).
شاشی . (اِخ ) هیثم بن کلیب بن سریج بن معقل الشاشی الادیب مکنی به ابوسعید. وی از ابوعیسی ترمذی و ابوعیسی بن احمد عسقلانی و جز آنان روایت حدیث کرده و از وی جماعتی از جمله ابوالقاسم علی بن احمدبن محمد الخزاعی و جز او روایت حدیث کرده اند. بسال ٣٣٥ هَ . ق .به شاش درگذشت . (لباب الانساب ) وی محدث ماوراءالنهر و مؤلف کتاب «المسندالکبیر» است . اصلش از مرو است واقامتگاه او بخارا بود. (اعلام زرکلی ج ٣ ص ١١٣١).
شاشی . (ص نسبی ) آلوده به شاش . رجوع به شاش شود.