شاخص
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(خِ) [ ع. ]<BR>۱- (اِفا.) برآمده، مرتفع.<BR>۲- برجسته، ممتاز.<BR>۳- (اِ.) نمودار.<BR>۴- نمونه، الگو، سرمشق.<BR>۵- عددی که میانگین ارزش مجموعهای از اقلام مرتبط با یکدیگر را برحسب درصدی از همان میانگین در فاصلة زمانی دو تاریخ بیان کند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(خِ) [ ع. ] ۱- (اِفا.) برآمده، مرتفع. ۲- برجسته، ممتاز. ۳- (اِ.) نمودار. ۴- نمونه، الگو، سرمشق. ۵- عددی که میانگین ارزش مجموعهای از اقلام مرتبط با یکدیگر را برحسب درصدی از همان میانگین در فاصله زمانی دو تاریخ بیان کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاخص . [ خ ِ ] (ع ص، اِ) بلند برآمده از هر چیزی . مرتفع. (اقرب الموارد). ◄ تیر که ازبالای نشان درگذرد. سهم شاخص . (منتهی الارب ). تیر که ازروی نشانه بشود. (مهذب الاسماء). تیر که از آماج گذشته باشد. ◄ چشمی که وا گشوده نهاده باشد. (مقدمه ٔ لغت میر سید شریف جرجانی ص ٣). چشم مانده که مژگان نزند. (ناظم الاطباء). یقال شخص بصره فهو شاخص اذا فتح عینیه و جعل لایطرف . (تاج العروس ). مردم چشم بازمانده و حیران . (آنندراج ) (غیاث ) : ای دیده ٔ عقل در تو شاخص واوهام ز رتبت تو حیران . خاقانی . ◄ بمعنی تنوی یعنی آنکه چشمش بطرف بالا ثابت ماند. (ناظم الاطباء). آن بیمار که به شخوص مبتلا باشد. ◄ بمعنی مهتر و رئیس و کسی که در میان جماعتی مسموع القول و ممتاز بود. (ناظم الاطباء). شخیص . ◄ نمودار. نماینده . مأخذ و پایه . (فرهنگ فارسی معین ) : شاخص هزینه ٔ زندگی . ◄ مرولة. ساعت آفتابی . صفحه ای دارای تقسیمات مربوط به ساعات مختلف شبانه روز که سایه ٔ میله ای متوالیاً روی آنها می افتد. شاخص در مصر قدیم و در نزد قوم کلده و عبریان شناخته بود. میله و صفحه ای که بر جایی استوار کنند معلوم کردن اوقات و بالخاصه اوقات نماز را. رجوع به ساعت آفتابی شود. ◄ بیرق مساحی . نصیبه . هج . هچ . میله ٔ فلزی یا چوب مدرجی که در نقشه برداری بکارمیبرند و برای گرفتن جهت، تراز را بسمت آن متوجه میسازند. علامت ثابتی که جهت یاب مساحی را برای گرفتن جهت بسمت آن متوجه میسازند . ◄ دستگاهی که در رودها نصب کنند برای تعیین مقدار آب در طی سال و فصول مختلف . ◄ فرسنگسار؛ راهنمای جاده .
مترادف و متضاد واژهدان
شاخصه، علامت، نما، نماینده مشخص، معلوم برجسته، ممتاز، مهم پایه، ماخذ میله، نصیبه
فرهنگ طیفی واژهدان
عقربه، نشاندهنده، نماینده، نماگر، اشارهکننده، انگشت، انگشت نشانه، سبابه شاهین ترازو، عقربک، فلش، پیکان، وسیله اندازهگیری، بردار خطوط روی خیابان، خطکشی، خط ممتد، کنترل ترافیک بادنما شاخص آماری، اقتصاد
واژگان فارسی سره واژهدان
نمودار، شناسه، روشن نمودار، برجسته