شاخابه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ یا بَ) (اِمر.)<BR>۱- جوی کوچکی که از رود یا دریا جدا گردد.<BR>۲- خلیج.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ یا بَ) (اِمر.) ۱- جوی کوچکی که از رود یا دریا جدا گردد. ۲- خلیج.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شاخابه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) شاخ آبه شهرود. خلیج . (شعوری ). جویی و نهری باشد که از رود بزرگ و دریا جدا شود و آن را به تازی خلیج گویند. (فرهنگ جهانگیری ). جوی کوچکی را گویند که از رودخانه ای بزرگ یا رودخانه ای که از دریا جدا میشود جدا شده باشد و آن را به عربی خلیج میگویند. (برهان قاطع) (آنندراج ) (انجمن آرا). خلیج یعنی قطعه ای از دریا که در خشکی داخل شده باشد. (ناظم الاطباء). خلیج کوچک . (فرهنگ نظام ). شرم . (ج، شروم ). (منتهی الارب ) .