شات
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شات . (ع اِ) شاة گوسپند و این لفظ را اکثر بتای مدوره نویسند. (غیاث ) : گرگ را کی رسد ملامت شات باز را کی رسد نهیب شخش . رودکی . به بُرّ و شات مرا بِرّ و مکرمت فرمای که این ز حیوان نیکوترین و آن ز نبات منازعان تو بادند یک یک و جمله شکم شکافته چون بُرّ و سربریده چو شات . سوزنی . و رجوع به شاة شود. ◄ (اِخ ) چند ستاره ٔ خرد بین قرحه و جدی . رجوع به ناظم الاطباء و به شاة شود.
شات . [ تِن ْ ] (ع ص ) شاتی . سرد: یوم شات ؛ روز سرد. رجوع به شاتی شود.