واژه جو

شابهاری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

شابهاری . [ ب ُ ] (ص نسبی ) نسبت است به شابهار. رجوع به شابهار شود.

شابهاری . [ ب ُ ] (اِخ ) ابوعثمان شدادبن معاذ الشابهاری . وی از عبدالعزیزبن الاویسی و ابراهیم الفرا روایت کرده است . (انساب سمعانی ).

معنی شابهاری | واژه جو