واژه جو

سیه روز

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سیه روز. [ ی َه ْ ] (ص مرکب ) بدبخت . بی طالع. محروم . (ناظم الاطباء) : چنین پنداشت فرهاد سیه روز که او را بود خواهد نیک آن روز. نظامی . مجنون ز گزاف این سیه روز برزد زدل آتشی جگرسوز. نظامی . ◄ مظلوم . ستمکش . ◄ دلتنگ و حزین . (ناظم الاطباء). رجوع به سیاه روز شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی سیه روز | واژه جو