واژه جو

سیل ران

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سیل ران . [ س َ / س ِ ] (نف مرکب ) ابری که مانند سیل آب میریزد. (ناظم الاطباء). آنچه مانند سیل آب ریزد. بسیارآب : سگ دیوانه پاسبانم شد خوابم از چشم سیل ران برخاست . خاقانی . طوفان شود آشکار کز خون شمشیر تو سیل ران ببینم . خاقانی . در ماتم تو گشت مرا چشم سیل ران مانند دیده ٔ گهر و چشمه ٔسنان . درویش واله هروی (از آنندراج ).

معنی سیل ران | واژه جو