واژه جو

سیب

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

[ په. ] (اِ.) درختی است از تیره گل سرخیان، برگ‌هایش بیضوی با دندانه‌های فاصله دار، میوه اش خوشبو و خوش طعم و بر چند قسم است. همه اقسام آن خوشبو، لطیف و مغذی است. ؛ مثل ~ که از وسط نصف کرده باشند کنایه از: عیناً شبیه کسی.

(س) (ص.) سرگشته، گیج.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی سیب | واژه جو