واژه جو

سیاست

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

تدبیر، خطمشی دیپلماسی تنبیه، جزا، سزا، شکنجه، عقوبت، مجازات حقه‌بازی، دوزوکلک حکومت، حکم، ریاست حکومت کردن، حکم راندن، ریاست کردن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی سیاست | واژه جو