واژه جو

سوراخ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

[ په. ] (اِ.) رخنه، شکاف. ؛ ~ موش داره، موش گوش داره کنایه از: توجه دادن به حفظ زبان و دور و بَر و ملاحظة فضول و خبرچین و مثل آن نمودن. ؛ ~ دعا را گم کردن کنایه از: مصلحت و خیر و راه را گم کردن.<br>

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی سوراخ | واژه جو