واژه جو

سوارک آب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سوارک آب . [ س َ رَ ک ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) سواران آب است که حباب باشد. (برهان ). حباب . (فرهنگ رشیدی ) : به که در آبت افکنند بتاب نکشد آب خر سوارک آب . امیرخسرو. ◄ موجه ٔ آب . (برهان ). رجوع به سواران آب شود.

معنی سوارک آب | واژه جو