واژه جو

سنجلاط

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سنجلاط. [ س ِ ج ِ ] (ع اِ) نوعی از ریحان . (ناظم الاطباء).گلی خوشبوی . (اقرب الموارد). اسم یاسمین است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). پلنگ مشک . (مهذب الاسماء). فرنجمشک .

سنجلاط. [ س َ ج ِ ] (اِخ ) نام موضعی است . (معجم البلدان ).

معنی سنجلاط | واژه جو