سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۵۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ساقی میبیار پیوست کان یار عزیز توبه بشکست برخاست ز جای زهد و دعوی در میکده با نگار بنشست بنهاد ز سر ریا و طامات از صومعه ناگهان برون جست بگشاد ز پای بند تکلیف زنار مغانه بر میان بست میخورد و مرا بگفت میخور تا بتوانی مباش جز مست اندر ره نیستی همی رو آتش در زن بهر چه زی هست