سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۴۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای پر در گوش من ز چنگت وی پر گل چشم من زرنگت هنگام سماع بر توان چید تنگ شکر از دهان تنگت چون چنگ به چنگ بر نهادی آید ز هزار زهره ننگت چون شوخ نهای بسان نرگس کی باده دهد چو باد رنگت هم صورت آهویی به دیده زنیست تکبر پلنگت در صلح چگونهای که باری شهریست پر از شکر ز جنگت ای چشم خوشت مرا چو دیده یک روز مباد آژرنگت