سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۷۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای سنایی خیز و بشکن زود قفل میکده بازخر ما را زمانی زین غمان بیهده جام جمشیدی بیار از بهر این آزادگان درد میدرده برای درد این محنت زده درد صافی دردهای ساقی درین مجلس همی تا زمانی میخوریم آسوده دل در میکده محتسب را گو ترا با مست کوی ما چکار میچه خواهیای جوان زین عاشقان دل زده میندانی کادم از کتم عدم سوی وجود از برای مهربازان خرابات آمده تا ترا روشن شود در کافری در ثمین بت پرستی پیشه گیر اندر میان بتکده