واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تا گل لعل روی بنمودست بلبل از خرمی نیاسودست دیرگاهست تا چو من بلبل عاشق بوستان و گل بودست روز و شب گر بنغنوم چه عجب پیش معشوق کس بنغنودست من غلام زبان آن بلبل کو گل لعل روش بستودست ساقیا وقت گل چو گل می‌ده وقت گل تو به کس نفرمودست

معنی سنایی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۳۲ | واژه جو