واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۵۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

در شهر هر آنکسی که او مشهورست دانم که ز درد پای تو رنجورست هستی به معانی تو جهانی دیگر پایی که جهانی نکشد معذورست

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۵۹ | واژه جو