واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۴۴

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دل سوخته شد در تف اندیشه تو بفکند سپر در صف اندیشه تو دل خود چه کند سنگ خاره و آهن سرد چون موم شود در کف اندیشه تو

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۴۴ | واژه جو