واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۳۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

آنی که عدو چو برگ بیدست از تو در حسن زمانه را نویدست از تو مه را به ضیا هنوز امیدست از تو این رسم سیه‌گری سپیدست از تو

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۳۳۸ | واژه جو