واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۱۰

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

درد دلم از طبیب بیهوده مپرس رنج تنم از حریف آسوده مپرس نالوده پاک را از آلوده مپرس در بوده همی نگر ز نابوده مپرس

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۲۱۰ | واژه جو