واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۶

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

با دل گفتم: چگونه‌ای، داد جواب من بر سر آتش و تو سر بر سر آب ناخورده ز وصل دوست یک جام شراب افتاده چنین که بینیم مست و خراب

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۶ | واژه جو