واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۵۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

سادات به یک بار همه مهجورند کز سایه حشمت تو مهتر دورند از غایت مهر تو به دل رنجورند گر شکر تو گویند به جان معذورند

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۵۸ | واژه جو