واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

تا در چشمم نشسته بودی در تاب پیوسته همی بریختی در خوشاب و اکنون که برون شدن به رستم ز عذاب چون دیده ز خس برست کم ریزد آب

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۵ | واژه جو