واژه جو

سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۴۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دشنام که از لب تو مهوش باشد دری شمرم کش اصل از آتش باشد نشگفت که دشنام تو دلکش باشد کان باد که بر گل گذرد خوش باشد

معنی سنایی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۱۴۵ | واژه جو